قرن 20+1
پشت سر عمری که طی شد/ پیش رو صد برگ تازه
! انتخاب آدمی چیست ؟!/ زندگی یا مرگ تازه
قرن طوفان تباهی / قرن باران سیاهی
گریه های از ته دل / خنده های اشتباهی
قرن غم های حقیقی / دلخو شی های مجازی
لحظه لحظه در ترقی صنعت تابوت سازی /قرن تخریب تفاهم
قرن تبعید محبت / موسم پژمردن دلقرن تکثیر تقلب / قرن خنجر خوردن دل
نانجیبی در فزونی / سینه سینه در سرایت
دشمنی های عفونی / قحطی سبزینه و گل
قتل عام رودو جنگل / اتفاق خنده بر لب
غربت گل در صحاری / انفجار آشنایی!
پیش کش های :مرگ مرهم/ ارمغان ها زخم کاری
قرن تنهایی و تلخی / قرن فقرو نا مرادی
گور های دسته جمعی / خانه های انفرادی
روزگار سست عهدی / قرن سخت افزارو سی دی
زایش ویروس وحشت / انتشار نا امیدی
قرن غرب و حرب و آتش / فصل طا عون های شرقی
استخوان های شکسته / گشته است نردبان های ترقی
مهربانی ها خلاصه/ کینه ورزی ها مفصل
عرصه ی دل های خالی / دست های ظا هرا پر !
قرن استعفای عاشق/ قرن استیلای کاسب
رفته تا اوج ثریا /.شاخص سر در گمی ها
در نخاع مهربانی / ترکش نا مردمی ها
قرن ترویج حرامی / عرصه ایمان انبوه
بی وفایی های واجب/ مهربانی های مکروه
رشد روز افزون خنجر/ کاهش میزان مردینسل مجنونان عاشق/ خسته از لیلا نوردی
قرن افسوس..زندگی های مکرر/ مرگ های ابتکاری
قرن از اصلی رمیدن / قرن غلتیدن به فرعیقرن دین را سر بردین / با اصول ذبح شرعی
عشق در خط مقدم/ پاتک بی وقفه ی نانوای بر رزم آور دل / بشکند گر خط ایمان
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 0:3 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
کربلا
اینجا کربلاست"این گودال سر بلند آبروی جغرافیاست ,این تل خاک جاری ,فردا را ورق خواهد زد ,و(فرا زنی)خطبه اش,خواب شب هارا اوار خواهد کرد.
اینجا کربلاست,سرزمینی که رگ هایش عطشانی مینوشند,و ذره ذره خاکش بهشت را برابر است.
کربلا
سر چشمه تمام گرد باد های مقدس ,تمام طوفان های زهد و خاستگاه پرندگانی است که حد اقل پروازشان از خاک,تا خداست.با نام کربلا هزار طوفان نوح در دلت گریه میکند,اندوه سرازیری چشم هایت را میپوشاند و لباست سیاه میشود .
در عاشوراسر بریده خورشید,منزل به منزل خدارا تلاوت میکند و فردا چوب انقدر جسور است که بر لب هایی که قرآن ایه ایه برآن باریده نازل میشود.
اه ه ه هیچ کوهی نیست که لالی ام را پژواک نشده باشد.
چشم هایم را میبندم..........و در خیا لم ,امروز عاشوراست بازهم مادر بزرگم سفره نذر میکند و برای مسلمان شدن شمر صلوات میفرستد .
عاشورا
واژه ای که مترادف با حسین است.امروز شیرین ترین فرهاد تاریخ,عشق را به حماسه میخواند,((حسین)) واژه ای که تاریخ را به حرکت در اورده .((
حسین)) واژه ای که ارامش جان هارا به طوفان میسپارد و درختان به احترامش قیام میکنند و شقایق ها داغدار تنهایی وی اند.((
حسین)) گلی است که جهان با بوی وی بودن را شروع کرده است وادامه میدهد .نام((حسین)) لحظه ایست بارانی ,شفاف,که روشنت میکند وتا نمیدانم کجا میکشد .وقتی حسین بر زبانت میوزد تمام سلول هایت افتابی میشود .
نام کوچک تمامی گلهارا به یاد می اوری وچون به لاله میرسی ,بلند میشوی ,کلاهت را برمیداری وشرمندگی ات را در یقه پالتویت پنهان میکنی.
نام حسین خورشید را به انفعال میکشاند ,چه رسد به یزید که یارای دیدن ستاره ای راهم ندارد .
((
حسین)) کیست که تمامی اب های جهان شرمنده گودالی میشوند که سر بلند تر از تاریخ است؟حسین سرخ ترین نامی است که در تاریخ سرسبز مانده است .تو کیستی که دشت ماریه ,جنگلی از نیزه وشمشیری است که تورا پاره پاره عاشقند؟
کدام اسب سفیدی است که نژادش به ذوالجناح نرسد؟در عاشورا فرات عطشانی (رقیه )را کفاف نمیکند .
قنداقه ای درپی آب در اسمانی نه چندان دور ,آوار خواهد شد وخاند ونام خدا از نازکتری گلوی تاریخ پژواک میشود.
و حالا عصر عاشوراست .دو خورشید مقابل هم راه میروند
,طبل ها همچنان میکوبند وکودکان ستارگان گمشده صحرایند.به قلم ناتوان هادی شیخ باقری .
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ساعت 2:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 2:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگر در دنیا دارای دین نیستید لا اقل مردمان ازاده ای باشید. ((ابر مرد ازادی ازادگی حضرت امام حسین (ع)))
هنگام باز ايستادن تنفس، نفس از تكرار پي در پي آزاد مي شود و تلاش براي آزادي از زنداني مخوف و اوج گرفتن در فضايي گسترده و پر از آثار حيات به سوي پروردگار ادامه مي يابد تا بي پرده به وصال برسد.((جبران خليل جبران))
از اين نكته مشوق تر نمي توان يافت كه بشر داراي قدرت انكار ناپذيري است كه مي تواند با تلاش و كوشش، آزادي زندگي خود را افزايش دهد.((هنري تورئو))
آزادي زن اين است كه در قفسي زنداني شود، اما ميله هاي آن از طلا باشد.((ارنست ايبسز))
نيروي معجزه آسايي كه بزرگترين رؤياها و آرزوهاي ما را برآورده مي سازد، در درون همه ي ما نهفته است؛ وقت آن است كه اين نيرو را آزاد كنيم!((آنتوني رابينز))
مرد آزاده به هيچ وجه ابزار دست كسي قرار نمي گيرد، يعني براي وي شايسته نيست كه خود را ابزار هدف ديگران سازد؛ او هدف خويشتن است.((ایت الله العظمی میرزا محمد مسایلی اردبیلی))
بسياري از استعدادهاي بشري در نتيجه بيخبري و ناداني پدر و مادر از ميان مي رود. بسا كودكاني كه ممكن بود اگر ايشان را آزاد بگذارند و دنبال فني بفرستند، مردان بزرگي در فنّ خود بشوند و اما استبداد رأي و يك نوع خودخواهي كه در مربيان و راهنماي ايشان بوده، آنها را بر رشته اي راهنمائي كرده است كه با كمال بي ميلي و اكراه آن را پذيرفته اند.((سعيد نفيسي))
تاريخ يك ماشين خودكار و بي راننده نيست و به تنهايي استقلال ندارد، بلكه تاريخ همان خواهد شد كه ما مي خواهيم.((ژان پل سارتر))
دروغ، آيين اربابان و بردگان و حقيقت، خداي انسانهاي آزاد است.((ماكسيم كورگي))
بي خردي، اسارت در پي دارد و خرد، موجب آزادي و رهايي است.((فردوسي))
آزادگان را كاهلي بنده مي سازد.((فردوسي))
سخنان بزرگان در مورد آزادی
اگر قدرت قضاوت از قدرت قانون گذاري و اجرايي جدا نباشد، باز هم از آزادي نشاني نخواهد بود.((منتسكيو))
كشور در صورتي داراي آزادي و استقلال است كه افرادش آزاد و مستقل باشند.((منتسكيو))
تمام مردم آزادي را دوست مي دارند، اما مهارت عجيبي در نابود كردن آن به كار مي برند.((فرانسوا ولتر))
من دشمن تو و باورهاي تو هستم، اما آماده ام در راه آزادي باورهايت، جان خود را فدا كنم.((فرانسوا ولتر))
آزادي، مذهب جديد است؛ مذهب زمان ما.((هاينريش هاينه))
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 2:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خداوند انسان را موجودي مختار و آزاد آفريده است و هرگز پذيرش حكومت غيرالهي و غير ديني را اجازه نداده است، زيرا حاكميت غير الهي موجب سلب آزادي ومسئوليت ميشود. (لاتكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا؛ بنده ديگران مباش چرا كهخداوند تو را آزاد آفريده).
اين آزادي در همة ساختارهاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي تجلي مييابد.مظهر آزادگي و حريت امام حسين(ع) ميباشد. امام از آزادي تعريف خاصي را ارائهنكردهاند وليكن شاخصهايي كه ايشان براي آزادي تدوين نمودهاند جامعترين وگوياترين شاخصهاست كه براساس آنها ميتوان مفهوم آزادي و آزادگي را درك نمود:
1ـ آزادي به معناي نفي سازش با ظلم
فلسفة نهضت عاشورا با نفي حكومت جور و ستم گره خورده. امام حسين هر زمانكه فرصت مييافت مردم را به حكومت جبار و ظالم بنياميه آگاه مينمود و آزادگي انسانرا در پناه عدالت و حكومت عادل ميدانست. امام حسين در پاسخ به «عمر أطرف» كه اورا دعوت به صلح و سازش با طغيانگر وقت يزيد مينمود چنين فرمود: «جد بزرگوارمرسول خدا(ص) به كشته شدنم خبر داده، به خدا قسم هرگز از خويشتن پستي و ذلت نشاننميدهم».
در مدينه پس از گفت و گوي طولاني با برادر خود محمد حنفيه فرمود:
«برادرم، اگر بر روي زمين هيچ پناهگاه و اميدي برايم نباشد باز هم هرگز با يزيدبيعت نميكنم».
امام در پاسخ قيس ابن اشعث كه او را دعوت به بيعت با يزيد ميكرد چنينميفرمايد: «نه، هرگز، قسم به خداوند متعال دستم را همانند فرد ذليل به دست آناننخواهم داد و همانند بردگان راه فرار پيش نميگيرم. پناه و ملجأ من تنها خداوند متعالميباشد».
امام حسين(ع) نه تنها زندگي تحت لواي حكومت ظالم را روا نميدارد، بلكه درچنين نظامي براي مؤمنان آرزوي مرگ ميكند، ايشان ميفرمايد:
«ميبينيد حوادث روزگار بر ما وارد شده است، چهرة دنيا دگرگون گشته و رو بهزشتي نهاده است و نيكيها و فضائل روز به روز از دنيا رخت برميبندد و از خوبيها جز تهماندة اندكي باقي نمانده است. چراگاه زندگي همچون مرتعي وحشت انگيز شده است،مگر نميبينيد كه به حق رفتار نميشود و از باطل جلوگيري به عمل نميآيد. با چنيناوضاع و در چنين شرايطي افراد با ايمان بايد كه بر راه حق بوده رغبت به ملاقات پروردگارخويشتن داشته باشند».
2ـ آزادي به معناي نفي ذلّت
مهمترين شعار آزاديخواهي نهضت عاشورا نفي ذلت بوده. انسان آزاد هرگز زير بارذلت نميرود، امام حسين(ع) ميفرمايد: «هيهات منا الذلّه» (هرگز زير بار ذلتنميرويم).
آزاديخواهي با ذلت متضاد يكديگر هستند و قبول يكي نفي ديگري را به همراهدارد. اگر انسان ذلت را از خود دور كند به سوي آزادي و آزاديخواهي حركت ميكند. امام دركلمات قصار ميفرمايد: مرگ با عزت بهتر است از زندگي با ذلت.
زندگي تحت لواي ستمگران و ظالمين عين ذلت ميباشد و در اين حالت، مرگسرخ رسيدن به سعادت است، ايشان ميفرمايند: «اني لا اري الموت الا سعادة، والحياةمع الظالمين الا برما؛ مرگ را چيزي جز سعادت نميبينم و زندگي با ستمكاران را جز رنجو ملال نميدانم.»
3ـ آزادي به معناي عزّت
معناي لغوي عزت عبارت است از دوست داشتن و نيرومندي، توانايي و شريف وبزرگوار كه يكي از اسامي خداوند متعال است.
از نظر اصطلاحي، اين واژه به كساني اطلاق ميشود كه داراي ويژگيهاي روحيخاص و بلندي هستند. كساني كه از حيثيت و آبروي بلندي نزد ديگران برخوردار هستنددست تكدي و التماس و خواهش نزد هركس و ناكس دراز نميكنند. عزيز،خواندهميشوند. عزيز ناميده شدن خداوند براي بينيازي و غناي حضرتش از خلق واحتياج موجودات و ممكنات به ذات لايزالش ميباشد.
در روايات اسلامي، عزت كه مترادف افتخار و سربلندي و عظمت و مجد آدمياست به شدت مورد اهتمام و تأكيد قرار گرفته است و معصومين: آن را به عنوان يكويژگي مثبت و قابل تقدير از ما خواستهاند. امام علي(ع) در موارد زيادي به عزت نفس وگرامي داشتن گوهر وجود انساني و پرهيز از مذلت و خواركردن وجود سفارش كردهاند وچنين ميفرمايند:
«به جز از خداي سبحان چيزي نخواهيد، زيرا اگر به شما بدهد شما را گراميداشته و اگر ندهد ذخيرة آخرتتان خواهد كرد».
از نظر امام حسين(ع) انسان آزاد، كسي است كه زندگي او همواره با عزت باشد.برهمين اساس، محور تلاش جوانمردانه خود و اصحابش در كربلا را بر نيل به عزت و تنندادن به ذلت قرار ميدهد، زيرا آن حضرت ميداند آنكه عزيز است استوار و شكستناپذير است، آنكه ترس از رفتن و ميل به ماندن ندارد سربلند است. در واقع نهضتِحسيني، سرمشقِ روشني است براي همة آناني كه درس عزت و آزادي و سربلنديميجويند.
رابطة بين عزت و آزادي يك رابطه دو طرفه ميباشد، به بيان ديگر از نظر امامحسين(ع) انسان آزاد زندگي با عزت و شرافتمندانه دارد و فردي كه با عزت زندگي ميكندمسير تكامل و پيشرفت را طي مينمايد.
4ـ آزادي به معناي نفي دنيا طلبي
براساس انديشههاي امام حسين(ع) يكي ديگر از شاخصهاي آزادي عدمِ توجهبه متعلقات و آرزوهاي دنيوي است، آن حضرت ميفرمايند:
«مردم بردة دنيايند و از دين تنها اسمي بر سر زبانها دارند و تا هنگاميكه زندگيخوشي داشته باشند به گرد دين ميگردند اما اگر با پيشآمد ناگواري امتحان شونددينداران رو به اقليت خواهند رفت».
انساني كه خود را برده و بندة دنيا ميكند در حقيقت آزاد نيست، بلكه به نوعيطوق بندگي را به گردن خود آويخته، امام حسين(ع) با آن بينش عميق كه برخاسته ازروح بلند و فداكار اوست به اين مهم اشاره ميكند، ميفرمايند:
«بندگان خدا، از خدا بترسيد و از دنيا حذر نماييد. اگر بنا بود كه اين دنيا براي كسيباقي بماند، و يا كسي براي اين دنيا باقي بماند پيامبران الهي براي بقاء سزاوارتر از همهبودند ولي خداوند دنيا را بمنظور امتحان آفريده است، و ساكنان آنرا نيز براي فنا خلقفرموده است پس از دنيا توشه برگيريد كه بهترين توشهها تقوا است و از خدا بترسيد تارستگار شويد»
توجه به دنيا و دنيا طلبي انسان را خوار و زبون ميكند، برهمين اساس اوليا ومؤمنان آزادترين افراد بشر ميباشند، امام در اين باره ميفرمايند:
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 0:45 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
قبل از اينكه به سوال جواب بدين اول توجه شما رو به معني و مفهوم حق شهروندي جلب ميكنم
تا قبل از به میان آمدن دموکراسیهای جدید، اتباع کشورهای جهان، از حقوق و آزادیهای بشری برخوردار نبودند و نقشی در تعیین سرنوشت خویش نداشتند. برعکس، مکلف بودند تا از دولت متبوع حمایت کرده و مطابق دستورات و خواسته های آن عمل کنند.
با شکلگیری دولتهای مدرن و رژیمهای دموکراتیک، تغییرات چشمگیری در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... کشورهای جهان به میان آمد. این تغییرات باعث تقویۀ رژیمهایی گردید، که مردم در آن نقش مهمی را بازی می کردند. در این رژیمها (دموکراسیها) حق حاکمیت از آن مردم دانسته شد و بدین ترتیب از حق مردم و حقوق و آزادیهای افراد سخن به میان آمد، که در نتیجه واژۀ "تبعه" نیز زمینۀ استفادۀ خود را از دست داده و از آن پس به جای «تبعه»، واژۀ «شهروند» مروج گردید.
تفاوت میان واژه های «تبعه» و «شهروند» در این است، که واژۀ «تبعه» یا «اتباع» در رژیمهای استبدادی مورد استفاده قرار می گرفت و به مردمی اطلاق می شد که در قلمرو دولت خویش، بدون دست داشتن به حقوق و آزادیهای اساسی بشری (حقوق بشر) زندگی می کردند و مکلفیتهای شان بیشتر از حقوقی بود، که در برابر دولت داشتند.
اما «شهروند» واژه یی است که در رژیمهای دموکراتیک استفاده می شود و به افرادی اطلاق می شود، که با دولت دموکراتیکی وابستگی حقوقی ـ سیاسی دارند و از تمام حقوق و آزادیهای بشری، مطابق قانون اساسی و سایر قوانین ملی، بر خوردار اند.
«تبعه» یا «شهروند»، اگر در کشور خود زندگی نکند، باز هم رابطۀ حقوقی- سیاسی اش برقرار بوده و در حالات خاص، مورد حمایت سیاسی و حقوقی کشور خویش قرار می گیرد.
پس «شهروند» واژه یی است منطبق با ارزشها و فرهنگ دموکراتیک و «تبعه» واژه یی است منطبق با فرهنگ استبدادی.
در اینجا لازم است تا به واژۀ «مقیم» نیز اشاره شود. «مقیم» به کسی اطلاق می شود، که برای مدت معین و یا نامعین، در کشوری که رابطۀ سیاسی ـ حقوقی با آن ندارد (شهروند آن نیست) رحل اقامت می گستراند.
شهروندان هر دولت دموکراتیک دارای یک سلسلۀ حقوق و آزادیهایی هستند، که به نام «حقوق شهروندی» یاد می شود. حقوق شهروندی ماهیتی دموکراتیک دارد و به تمام حقوق و آزادیهای مدنی ـ سیاسیی اطلاق می شود، که در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی درج بوده و توسط قانون اساسی و سایر قوانین ملی بازتاب داده شده باشند.
حق رأی، حق محاکمۀ عادلانه، حق دسترسی به محاکم، حق حمایت حقوقی و سیاسی دولت از شهروند، برابری در مقابل قانون، آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات، حق نامزد شدن به پُستهای مهم دولتی، حق تشکیل اجتماعات، حق برخورداری از تأمینات اجتماعی یا حق برخورداری از رفاه و... شامل حقوق شهروندی می گردند.
تمام حقوق شهروندی از ارزش یکسان برخوردار اند؛ اما
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ساعت 11:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
بهتر بدون مقدمه شروع کنم واما.......
در جایی که من زندگی میکنم برای اینکه بتونی حداقل!در اینده ازدانه زندگی کنی باید چند تا فاکتور داشته باشی
1.یا اینکه بیخیال باشی وخودتو بزنی به نفهمی !!
2.یه پارتی کلفت داشته باشیو ....بعدشم که کارا درست میشه!!!
3.یا اینکه (گیرم پدرت بود فاضل از فضل پدر تورا چه حاصل) ولی این دفعه اتفاقا خیلیم حاصل!!!!
راحتر بگم اگر پدرت فاضل بود لازم نیست اصلا درس بخونی بدون درس خوندنم تو کنکور قبولی ویا اصلا حتی نری دانشگاه !هر جاییی که خواستی استخدامی .گور بابای اونایی که زحمت میکشن!!هرچی باشه فرزند شهید یا جانبازان وخونشونم رنگین تر از مردم عادی
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 10:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بدون هیچ شک و تردیدی انسان در اسلام آزاد است، حتی در اساسیترین مطلب یعنی تشرف به دین. ولی آزادی تنها صفت انسان نیست. به اصطلاح دیگر همه چیز انسان در آزادی خلاصه نمیشودبلکه ابعاد دیگری هم دارد که باید بدان ها پاسخ گوید.
در غرب پس از رنسانس تا کنون یعنی در حدود 4 قرن گذشته حرکت به این سمت بوده که مؤلفههای دیگر انسان را پاک کنند و فقط آزادی را برای انسان باقی بگذارند. این یک ادعا نیست. به عنوان مثال ژان پل ساتر (متوفی دهه 1980) انسان را تنها با آزادی معرفی میکند و بدین جهت حتی منکر وجود خدا میشود، چرا که خداوند را محدود کننده آزادی انسان میداند! و نیچه (متوفی 1900) نیز درست همین ادعا را دارد و معتقد است مسیحیت انسان را له کرده است و انسان برای تبدیل شدن به فرا انسان و رفتن به فراسوی نیک و بد، باید خدا، اخلاق و ارزش ها را کنار بگذارد.
اما در اسلام در کنار آزادی انسان، چیزهای دیگری هم داریم. یکی امر قدسی و فرا انسانی «عقل» است که همه ما در آن شریکیم. این عقل بسیاری از «آزادیهای نامعقول» را محدود میکند و لازم الاتباع است. امر دیگری که آزادی را محدود میکند وحی است و این دو نعمت بزرگ را خداوند به انسان عنایت فرموده است. پس فرامین خدا میتوانند آزادی را محدود کنند، چرا که خداوند در دیدگاه اسلامی، ما فوق آزادی است و اساساً اوست که انسان را در این عالم آزاد آفریده و فرمود:«إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمّا کَفُورًا»[1]و اوست که نعمت اختیار و انتخاب را به انسان کرامت فرموده است. همین خداوند خالق انسان و آزادی او، در درون انسان و بیرون او، پیامبرانی را مبعوث کرده تا انسان آزاد را هدایت و راهنمایی کنند و آزادی، اختیار و انتخاب او را با فرامین این دو «نبی» درونی و بیرونی قید زده است. برخی واژه آزادی را با هرزگی، افسار گسیختگی و هرج و مرج برابر میدانند و هنگام بحث از آزادی، ذهن آنها، پیش از هر چیز، متوجه آزادی جنسی و بیبندوباری میشود. این طرز تفکر احتمالاً ناشی از وضعیت اجتماعی جوامع غربی است. این افراد به گمان این که آزادی نیز، ره آورد غرب است، آزادی و بیبندوباری را یکسان میبینند. حال آن که از برخی برداشتهای سطحی که بگذریم، مراد از آزادی، آزادی درونی و بیرونی، سیاسی و فکری با تمامی ابعاد آن است و بدین مفهوم، انبیاء بزرگ ترین پیام آوران آزادی در دوران خود بودهاند. ممکن است جامعهای غرق در فساد و بیبندوباری باشد، اما فاقد آزادی باشد. بر عکس نیز ممکن است جامعهای آزاد، به طور نسبی، سالم و مقید به قیود اخلاقی باشد. پس طبیعی است که در اندیشه اسلامی، آزادی سیاسی همراه با پایبندی به قیود اخلاقی، مورد نظر است.
نوشته شده توسط هادي شيخ باقري در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 1:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
سلام
این وبلاگ در مورد ازادی اندیشان وازادی خواهان طراحی شده
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا